|
فرهنگی.هنری.اجتماعی
|
تاآنجاکه حافظه ام باری میکند بیاد دارم که درسال 1373به اتفاق گروه تاترکوچه که مجموعه ایی ازبروبچه های مخلص وبقولی کاردرست تاترتنکابن بودن نمایشنامه ((تورتقی ))به نویسندگی وکارگردانی صاحب این قلم دربخش جشنواره جشنواره هابدلیل همه عوامل تشکیل دهنده نمایش ازنویسنگی وکارگردانی اینجانب تابازی گروه ودکور وگریم نورولباس وازهمه مهمترنگاه پزوهشگرانه به آداب ورسوم وسنن مهجورجوایزاول آن بخش ازجشنواره رابخوداختصاص داد،درهمان روزها فرصتی دست دادکه تابااستادبهرام بیضایی بزرگمردنمایش درایران ،نشست وگپی روبروی هم داشته باشیم،استادازپیدایش وشکل گیری نمایش می گفت:اینکه نمایش درآغاز ازتحول رسمها ونیایشهای مذهبی بیرون آمده است،وچگونگی شکل گیری تاتررابایدازدل آیینهاجستجوکرد،وبعدخطاب بمن گفت:درنمایش شمامن یک نمونه ازعوامل مراسم(( باران خواهی)) دیدم آیادرست متوجه شدم ؟پاسخ دادمشان بله آن مردقهرمان نمایش ما خودش رابه شکل یکی ازشخصیت های اسطوریی باورذاشت مردمان قدیم تنکابن درآورده بود،((خورده تابی)) ،آفتاب خواهی .استادنگاه کنجکاوانه ایی انداخت وپرسید:بجه معنا؟ گفتم یک نوع مراسم بسیاربسیارقدیمی که ریشه درآیین ایزدبانوی ایران(( میترا)) داردودرحال حاضر هم بنظرمیرسد که درحال نابودی است،آقای بیضایی ازمن خواستن برایشان بیشتر توضیح بدهم ،یعنی منظورتان این است که برعکس تمام مناطق ایران که مراسم برای باریدن باران دارند شما عکس آنرا دارید!گفتم دقیقا همین است ،به عبارتی مراسم(( باران نخواهی)) شایدبتوان اسمش راگذاشت.ایشان بفوریت کاغذ وقلمی لزجیبشان درآوردند وگفتنند:من مشتاقانه آماده نوشتن هستم،همه اش رابگویید بدون هیچ کم وکاست.منهم تمام مراسم راکه آنسال برای نمایش(( تورتقی ))باکمک گرفتن از دوست محقق وبزرگوارم جهانگیر داناعلمی فراهم کرده بودم برای استادبهرام بیضایی اینگونه شرح دادم:درشمال ایران بخصوص درمنطقه تنکابن کشاورزی محوراقتصادوکشت برنج درراس این محور جای دارد،کشاورز برنجکارازبدوشروع کارجوانه های شالی راکه دربین مابه(توم)مشهوراست درزمین آب تخت شده انتقال می دهد تاآنرا ((نشا))کندوپرواضح است که دراین میان رکن رکین تبدیل ((توم))جوانه برنج به خوشه پرباربرنج آفتاب است وبس ،اما شمال است وباران های مداومش ،وقتی که باران بی امان می بارد،آنگاه کشاورزسنتی از آیینها وسنت های بجامانده ااسلافش مددمی جوید مراسم هایی که برایش درپس پشت ناخودآگاه اش تلنبارشده ،همان آیینهایی که بای مرگ وتولد وکاشت وبرداشت برای مهارنیروهای ماورای قدرت وادراک خود به آنها متوسل میشد،وبه دلایلی که کودکان به گناه آلوده نشده اند دراینگونه مراسم کودکان نقش اساسی دارند،ابتدایکی ازکودکان جاروبی را که بزبان ماتنکابنی ((ساجه))میشود برروی چوبی ((کاج)) بعنوان سر خوان دردست گرفته وبجه های دیگر به تبعیت ازاومقداری ساقه های خشک شده برنج ((کلش))رادردست گرفته وپشت سرش حرکت می کنند.وکسان دیگری همانند بازیگر نمایش ((تورتقی))وسایلی ا زقبیل دیگ وقابلمه و آفتابه ولگن ازجنس حلب یامس ویامفرغ به خود آویزان میکنندوباکوبین روی همین ابزار باچوب نرم ((شوش))با آواز سرخوان همنوایی می کنند وباترنم این آواز آفتاب راطلب میکنند:
الهی خورده تابی خورده تابی/فردا آفتاب بتابی خورده تابی/توم جارتوم بپیسه /وری دم بپیسه/کولی سم بپیسه/می ورزادم بپیسه/تی اسب دم بپیسه/پای کتل بپیسه /گیل چموش بپیسه /الهی خورده تابی خورده تابی/فرداآفتاب بتابی خورده تابی/توم جارتوم /کولی ک سم/امه گندم/بپیسه
واما روایت دیگری هم از((خورده تابی))ازمنابع دیگری بدست آمده که حکایت ازاین داردکه درازمنه قدیم مردمانی که درجلگه جنگلی سکنا داشتن باشروع بارانهای سیل آسا ولاینقطع که به ستوه آمده بودند ،بجای دعا ونیایش به کفر گویی والحاد نسبت به آفریدگارجهان روی آوردند،که ایشان رابهمین سبب خداوند تنبیه کرده ودرشکل وشمایل حیوان درآورد این قوم به درگاه ایزدمنان به استغاثه وعجز ولابه ،تقاضای عفو وبخشش کردن،وخداوند هم آنها رابخشید وآنها به میمنت این بخشش همه ساله این مراسم را که پیرزنی قابلمه رابطور وارونه برسر می گذاشت ولباسی ازپوست گوسفند بتن می کردوریسه هایی از پیاز وسیر به دور کمرش بسته وبالنگه به لنگه پوشیدن کفش هابش به اجرای این آیین می پرداختند:
الهی خورده تابی ،خورده تابی /فرداآفتاب بتابی خورده تابی /توم جارتوم بپیسه /سم دار سم بپیسه/چوقا وچموش بپیسه/امی گندم بپیسه /پیرزن دم بپیسه/
درهمهمه کوبیدن روی اشیائ عده ای دیگر ازاهالی درحالی که وانمود می کردند چیزی نمیدانند ازپیرزنان جویای قضیه میشدند وآنان هم درجواب می گفتند که می رویم آفتاب رابیاوریم ،وآنها می گفتند که دیگر لازم نیست شما بروید جون که مابرای قطع باران وآوردن آفتاب اسم چهل کچل رانوشته وروی شاخه های درختان آویزان کردهایم .
ودرادامه گفتارم به استادبهرام بیضایی گفتم :من باوردارم که مردمان تنکابن، پیشینیان محل تولدم بااجرای این گونه آیین ها ومراسم ها تلاش داشتن تا جهان ومحیط پیرامون وخویشتن خویش رابشناسند،آنان با توسل به آِین گونه مناسک وآیین می خواستن جهان رابیازماید وبسنجد وبشناسد.
صفرعلی اوجانی
عضو کانون نمایشنامه نویسان ایران
تنکابن –تابستان 1388